اگه تونستي برفا رو سياه كني پره كلاغ رو سفيد كني آتيش رو بوس كني
توي اب يه نفس عميق بكشي اون وقت منم مي تونم تو رو فراموش كنم.
بدونه تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب
سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه...
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكنه.
می گریم در اشک هایم تو را می بینم اشک هایم را پاک میکنم کسی تو را نبیند.
دستهايم بوي گل ميدادند مرا به جرم گل چيدن گرفتند اما کسي فکر نميکرد که شايد گلي
کاشته باشم.